وب سايتي درباره كامپيوتر/موبايل/ترفند/دانلود/نرم افزار/فناوري/ كليپ/بازي/عكس/كد جاوا/ني همبون/...
 اینجا آبادان (بهشت خدا)



اینجا آبادان است

 

شهر گرما شهر خوبیها شهر خرما شهر رطب ُ ماهی صبور شط نفت برزیل مردانگی عرب عجم

 

و البته خدا

 

شهر ما شهر خداست

 

شهر من پر از عشقه به مردمش به آبادانش به تیم صنعت نفت به برزیل اغراق نیست اگه بگم تیمهایی که تو آبادان طرفدار دارن اول تیم نفت آبادان بعدش برزیل بعد تیم ملی ایرانه

 

بنازم به آبادان خودمون

 

آهنگ مورد علاقه :بندری ( نی همبون )

 

رنگ مورد علاقه :زرد

 

ماهی مورد علاقه: صبور

 

تیم ملی مورد علاقه: برزیل

 

ورزش: مورد علاقه فوتبال

 

پاتوق :بازار کویتیا و لین یک


منبع: آبادان جديد

 


|+| نوشته شده توسط آقا محسن در 2008/6/30  |
 آبادان قديم (بهشت ايران بوده و هست)
 عكسهايي از آبادان در قبل از جنگ






منبع:وب سايت دوست خوبم علي(ابادان جديد)

ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط آقا محسن در 2008/6/30  |
 اصطلاحات آبادان(دايره المعارف كامل)


ال

لاف:لاف،بزرگنمایی.با دروغ و خالی بندی خیلی فرق دارد.

آب مکانیک:فاضلاب.در شرکت نفت به قسمت ادارهء فاضلاب گفته میشد.

آبودان:آبادان.

آسک:آسیاب دستی که با آن در خانه ها گندم را آرد می کردند.تشکیل شده بود از دو صفحهء سنگی که روی هم قرار میگرفتند و یک دستهء چوبی یا فلزی،سنگ بالایی متحرک بود و سنگ پایینی ثابت وستمکش.گندم را از درون سوراخ سنگ بالایی به میان این دو سنگ می ریختند و دستهء آنرا مادر بزرگها با دست می چرخاندند و آنقدر می چرخاندند تا گندم کاملا” آرد میشد.اگر شنیدید که مردان آبادانی در کشاکش دهر سنگ زیرین آسیاب بوده اند،معنایش همین است.یعنی همیشه صبر پیشه کرده اند و صبوری به خرج داده اند.

آف:تعطیلی،بیکاری،خاموشی.

آفیس بوی:
پادو،گماشته.

آفیس:دفتر کار.

آمو:عمو،عامو هم میگوییم.

اب سنت:غایب.اصطلاح شرکتی هاست.

ادووه:ادویه.

اُرد:دستور دادن،امر کردن،از اردر انگلیسیها گرفته شده.

اسپکتر:رئیس،مسئول.

اسپیتال:آبادانی شدهء هاسپیتال است به معنای بیمارستان.

استور:کلمه ایست که از انگلیس آمده ولی دیگر مال خودمان شده،به معنای فروشگاه،بطور خاص به فروشگاههای شرکت نفت گفته میشد.

استیج:سکو،جایگاه.

استیشن:ایستگاه.

اسکرو:پیچ گوشتی،اصل آن اسکوردرایور است.

اش تی تی:نوعی بازی محلی است.زووو هم میگفتیم.

ام پی:پلیس محافظ شرکت نفت و منازل شرکتی.

ایستگاه ۱۳:فیه،بعد از زیارتگاه سید عباس است.اصطلاحی طنزگونه بوده که دیگر مصطلح نیست.

ب:

باخسام:نوعی نان تنوری فانتزی،پیراشکی.

باخسم:باخسام،نان سفید.

بافتن:با مشت زدن.

بافه:یک مشت از هر چیزی.

بای سیکل:دوچرخه.

بتل:نوعی سوسک سیاه با بالهای ضخیم است.

بسکوت:بیسکوئیت.

بگ پی:پولی که از حقوق مانده بود و جزء طلب کارگران محسوب میشد.همان دیون است.

بُلکم:متمرد،رودار،پر مدعا.

بلم:قایق،قایقهای چوبی و کوچک دست ساز را می گوییم.

بلهر:بی ادب،گستاخ.

بمبو:شیر آب فشار قوی،در آبادان دههء۲۰ که هنوز مناطق غیر شرکتی و حتی برخی از مناطق کارگری شرکت نفت هم شبکهء اب لوله کشی نداشتند در سر هر محله یک شیر فشار قوی آب وجود داشته که مردم برای بردن آب از این سکوهای سیمانی در صف می ایستادند.الان هم دوباره چند سالیست که راه اندازی شده اما با این تفاوت که آن قدیمها هم آبش پاکتر بوده و هم فشارش بیشتر(اسمش را هم عوض کرده اند)!!!

بُنگ:بانگ،صدا زدن.

بوتل:بطری.

بوچ:چوب پنبه ای که در روی درب بطری می گذاشته اند.

بوکس:جعبه،قوطی.همان باکس فرنگی است.

بی بی:مادربزرگ،احترامی است برای پیرزنها.

بیش لمبو:نوعی ماهی دو زیست که هم در شط و هم در کنار آن زندگی می کند.خیلی شبیه مارمولک است و مصرف خوراکی هم ندارد.

بیلر:مشعلهای بلند پالایشگاه را میگویند،سابقا” به آبگرمکن هم گفته میشده.

بیلرسوت:لباس کارگران صنعتی،از بالا تا پایین یک تکه بود و یک زیپ از بالای یقه آن شروع میشد و تا پایین پیراهن آن ادامه می یافت(دگمه ای آن هم بود).با آنکه محیط کار پالایشگاه،محلی آلوده به مواد روغنی و نفتی بود اما این لباس در تن کارگران پالایشگاه همیشه از تمیزی برق میزد.دیدن صحنهء خروج کارگران که بیلرسوت بر تن داشته و سوار بر بای سیکل از مین گیت خارج میشدند،تماشایی بود.

پ:

پاتیل:دیگ،قابلمهء بزرگ.

پارتی:سفارشی،پارتی بازی هم میگوییم.

پارچ:تنگ آب،ظرف آب.

پاکوره:نوعی غذای تند هندی،از دیر باز با سمبوسه همراه بوده است.

پته:ورق کارت بازی،پاسور،پرونده،به قبض گمرک هم می گوییم.

پچل:کثیف،چرک.

پرچ:سر چیزی را کوبیدن،پرس کردن سر میخ.

پرک:لبه نان تافتون یا لواش.

پریموس:نوعی اجاق قدیمی که با سوخت نفت کار می کرد،مادر بزرگهای ما با پمپ زدنهای پیاپی از خاموش شدن شعلهء آن جلوگیری می کردند.بابابزرگها این اجاقها را از فروشگاه شرکت نفت میخریدند هر عدد ۷۵ ریال.

پلاچ:سمج،وراج.

پلتیک:کلک،سیاست بازی.بعضی ها معتقدند واژه ای آبادانی بوده و انگلیسیها از ما یاد گرفتند و تقلید میکنند!!!!!؟؟؟؟؟

پلیت:ورق فلزی نازک.

پمپ حوض:واحد پمپاژ آب و حوضچهء کنار آن.در آبادان قدیم قربانی زیادی گرفته است.

پنگ:خوشهء خرما.

پولکی:زن بدکاره،زنی که برای پول تن به فحشاء میدهد.

پویدون:پدال دوچرخه.

پیپ حوس:شیلنگ آب،لولهء پلاستیکی منازل.واژه ای انگلیسی است.

پیتون:بدنام،بد اسم(برای زنان….کاربرد دارد).

پیسا:واژه ای پشتو می باشد به معنای پول:پیسا بی پیسا یعنی پول بی پول(منتظر پیسا اینجا نویسا:اگر منتظر پول هستی،اینجا توقف نکن)

پیله:سمج،آدم گیر بده.


بقيه واژگان در ادامه مطلب



ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط آقا محسن در 2008/6/15  |
 آبادان بهشتي ديگر(قسمت پاياني)


مردم

بیشتر مردم این شهر از آغاز ساخت پالایشگاه در این شهر از گوشه گوشه ایران و به ویژه از بخش‌های جنوبی،مرکزی و غربی کشور به این شهر کوچ کردند و با هم جامعه و فرهنگ این شهر را ساختند.نخستین مردمانی که در شهر آبادان جاگیر شدند از شمال خوزستان بودند.با رونق بیشتر این شهر مردم در جستجوی کار از جاهای دورتر به این شهر آمدند.بیشتر ایشان از استان فارس و بوشهر بودند.از آمیزش این مردمان جامعه،لهجه و فرهنگ آبادنی پدید آمد؛چنانکه لهجه آبادانی آمیزه‌ای از لهجه‌های مردمان سه نقطه پیش یاد است.اشغال ایران در جنگ دوم جهانی بر رونق و اهمیت این شهر استراتژیک افزود.در واقع عمده پیشرفت این شهر در دوره پهلویها و به ویژه دومین شاه این دودمان بود.با رویداد انقلاب اسلامی و پس از آن جنگ ایران و عراق این شهر رو به ویرانی نهاد و بسیاری از مردمش به شهرهای دیگر و به ویژه به بیرون از کشور کوچیدند و بیشتر آنان نیز دیگر بازنگشتند

 دیدنی‌های آبادان

برخی از مناطق دیدنی جزیره ی آبادان عبارتند از:

 مکان‌های فرهنگی

 مکان‌های تاریخی

 مکان‌های ورزشی

 مکان‌های مذهبی

آرامگاه‌ها

متفرقه



مراكز خريد

  • مجتمع تجاري كادوس 1(1طبقه)
  • مجتمع تجاري كادوس2(3طبقه)
  • مجتمع تجاري كادوس3(5طبقه)
  • مجتمع تجاري سعيد(3طبقه)
  • بازارز ته لنجي ها
  • مجتمع خريد مركزي(2طبقه)
  • مجتمع تجاري برج(2طبقه)
  • مجتمع تجاري تنديس(3طبقه)
  • بازار ماهي فروشان
  • بازار احمد آباد
  • بازار كفش فروشان
  • بازار اميري
  • پاساژ كويتي ها

|+| نوشته شده توسط آقا محسن در 2008/6/9  |
 آبادان يا بهشتي ديگر




آبادان مرکز شهرستان آبادان ، در جنوب غربی ایران و در استان خوزستان واقع است.

موقعیت جغرافیایی این شهر در درازای ۴۸ درجه و ۱۷ دقیقه و پهنای جغرافیایی ۳۰ درجه ۲۰ دقیقه و با بلندای ۳ متر از سطح دریا و با پهناوری ۲۷۹۶ کیلومتر مربع است. دارای فرودگاه و بندر است که به دلیل داشتن پالایشگاه نفت و راهبردی بودن و هم مرزی با کشور عراق از زمان جنگ جهانی دوم از پراهمیت‌ترین شهرهای خاورمیانه و ایران بوده‌است.

جمعیت شهر آبادان طبق سرشماری سال ۱۳۸۵ برابر با ۲۱۷٬۹۸۸ نفر [۱] و جمعیت نسبی در هر کیلومتر مربع ۱۷۱ نفر است که بخشی از جمعیت آن بویژه در مناطق روستایی را ایرانیان عرب تشکیل می‌دهند. در آبادان یکی از بزرگ‌ترین پالایشگاه‌های نفت جهان قرار دارد. نفت از اغلب مناطق خوزستان با لوله به این شهر میرسد و پس از تصفیه به کلیه جهان صادر می‌شود. نزدیکترین شهر به آبادان، خرمشهر است که حدود ۱۵ کیلومتر با این شهر فاصله دارد. خاک آبادان را آبرفت رودهای کارون و دجله (که به هم پیوسته‌اند) پدید آورده‌است. شهر آبادان درون خشکی ای است که گرداگردش رود است. این خشکی به جزیره آبادان شناخته شده‌است. شهر آبادان و همچنین بخش اروندکنار و نیمی از شهر خرمشهر در این جزیره‌اند.رودهای گرداگرد آبادان که همگی به خلیج فارس می‌ریزند از دو رود بزرگ‌تر پیشیاد دجله و کارون است. بزرگ‌ترین شاخه‌ای که از برخورد این دو رود پدید آمده‌است اروندرود است. بخش دیگر این رود که در آنسوی این جزیره روان است و اهمیت کمتری دارد بهمنشیر خوانده می‌شود. رود بهمنشیر در بخش‌هایی از گذرگاهش کارون هم خوانده می‌شود.

نام این شهر در گذشته «عبادان» بوده است.


نام

در سال ۱۳۱۴ طی مصوبه شورای وزرای وقت نام عبادان به آبادان تغییر یافت.بخشی از جزیره آبادان در دوره ساسانیان بهمن اردشیر خوانده می‌شده‌است که نام رود بهمنشیر یادگار آن نام کهن است.اوپاتان نیز که نام کهنتر آبادان است امروز بیشتر زیب شرکتها و سازمانها در شهر آبادان است.به دلیل وجود زیارتگاه کوچکی که ادعا می‌شود خضر نبی در آن دیده شده‌است گاهی به این منطقه نام مذهبی جزیرةالخضر هم داده شده‌است.

محله‌های آبادان

از محله‌های مشهور آبادان می‌توان به بریم، بوارده، اروسی (اروسیه)، فیه (fai'ie)، هزاری‌ها، هلندی‌ها، امیری، احمدآباد، شاه آباد، فرح آباد، میدان طیب و بهمنشیر اشاره کرد.


آب و هوای آبادان

 دما و فشار هوا

جنوبی‌ترین نقطه خوزستان هفت درجه از مدار رأس السرطان بالاتر است از این رو اقلیمی مشابه با مناطق استوایی دارد. خوزستان از زمان‌های قدیم به داشتن هوای گرم معروف بوده است و آبادان نیز که شهری از شهرهای جنوبی خوزستان است از این ویژگی‌ مانند سایر شهرهای جنوبی استان برخوردار بوده است. این شهر دارای آب و هوای گرمسیری است تا جایی که در برخی از کتابها از آن به عنوان شهری که فاقد زمستان است نام برده‌اند، حتی برخی منابع، آبادان را تنها دارای دو فصل تابستان و پائیز می دانند. احمد مقدسی در «احسن التقاسیم» آن را «اقلیم حاره» خوانده است. اما واقعیت این است که آبادان به علت قرارگرفتن در کنار اروند رود، رود بهمنشیر و رود کارون و کلاً در جوار خلیج فارس دارای تابستانی بسیار گرم و زمستانی معتدل و فرحبخش است چنان که لطافت هوای آن گردشگران زمستانی و نوروزی را به خود جذب می‌کرد.

آبادان در دشت واقع شده و به علت مجاورت با صحراهای بزرگ و سوزان نظیر صحرای بزرگ عربستان و عراق، در مجموع هوای صحرایی گرم دارد. گرمای آن در ماه‌های تیر و مرداد تا ۵۸ درجه سانتی‌گراد بالا می رود و در بهمن ماه تا صفر درجه سانتی‌گراد هم پایین می آید. حداقل درجه حرارت آن در سال ۷/۱۷ و حداکثر ۶/۳۲درجه سانتی‌گراد می باشد. ایام یخبندان آن حداکثر در طول سال نه روز است.

میانگین درجه حرارت این شهر حد فاصل سال‌های ۱۳۲۶ تا ۱۳۳۷ ۳/۲۶ درجه سانتی‌گراد، سالهای ۳۸ و ۱۳۳۷ حدود ۸/۲۴ درجه و حد فاصل سال ۳۹-۱۳۳۸ به مقدار ۷/۲۵ درجه سانتی‌گراد بوده است .

در گزارش دیگری که مربوط به سال‌های ۱۳۴۰ تا ۱۳۵۳ هجری شمسی است سانتی‌گراد در ایستگاه« سینوپتیک» و حداقل مطلق آن ۵/۴- درجه سانتی‌گراد بوده است. در این دوره زمانی معدل حداقل، تغییر چندانی نکرده است (۷/۱۷درجه سانتی گراد)و اما معدل حداکثر درجه حرارت بنی ۶/۳۱ تا ۶/۳۲ در نوسان بوده است .

براساس آمار موجود، حداکثر دمای بهمن ماه و حداقل دمای همان ماه از بقیه‌ی ماه‌ها کمتر است. در حالی که حداکثر دمای شهریور از بقیه ماه‌ها بیشتر می باشد، حداقل دمای مرداد ماه از بقیه ماه‌ها بیشتر می باشد .

شاید بی‌مناسبت نباشد که تشریح وضع آب و هوای آبادان را از زبان یک آبادانی‌ گرما خورده بشنویم:

 

عمر بهار کوتاست اینجا. از اول فروردین تا اول اردیبهشت. دوزخ تابستان، تا ماه دوم پاییز کشدار می‌شود و سمج. شش ماه تمام تابستان است…. آبادان یکی از گرم‌ترین نقاط ایران. چهل و نه درجه بالای صفر. پنجاه درجه و نیم جوش. دوزخ گرما، تنگ خلقی می آورد. حال و حوصله، کم می شود و گرد و غبار هم مایه‌ی عذاب
 


به استناد برخی منابع انتشار یافته معدل حداکثر حرارت سالهای پیش از انقلاب در آبادان ۵۱ درجه سانتی‌گراد بوده است که فقط ۶/۴ درجه از حداکثر مطلق در جهان(یعنی ۶/۵۶ درجه در تریپولی لیبی)کم‌تر است. این رقم نشانگر گرم و سوزان بودن درجه حرارت آبادان است یا به عبارت دیگر وضع درجه‌ی حرارت سالیانه آبادان به طور مشخص جنبه‌ی بری دارد و تعداد روزهای یخبندان آن بسیار اندک است. معدل روزهای یخبندان در طول سالهای قبل از انقلاب ۱۳۵۷ در آبادان ۷/۱ روز در سال بوده است.

پراکندگی فشار هوا در آبادان در طی سال، به دو صورت مشخص فصلی در می آید بدین ترتیب در آخر فصل پائیز و آغاز زمستان(آذر، دی ، بهمن)که درجه‌ی گرما پایین است، میزان فشار جو به حداکثر خود می رسد و در تابستان(خرداد، تیر ، مرداد)که درجه گرما بالا است، فشار هوا به حداقل کاهش می یابد.

 بادهای آبادان

بادهای آبادان بر سه نوع است. نخست «بادهای منظم فصلی» که در اثر تغییرات فشار هوا در فصل‌های مختلف سال به وجود می آیند و معمولاً شدید نیستند، مگر عامل جوی دیگری موجب تشدید آنها شود. اگر هوا خنک باشد، نسیم ملایمی بوجود می آید و برعکس اگر هوا گرم باشد، بادی آزار دهنده و سوزان می‌وزد.

دوم«بادهای محلی» که خود بر دو نوع است:«باد شمال» و «باد شرجی» باد شمال از جریان‌های مدیترانه‌‌ای است که به ایران می رسد. این باد در تابستان به طور خشک و دایمی می وزد. باد شمال در زمستان اغلب طوفان‌های ناگهانی و خطرناکی بوجود می آورد ولی در تابستان از ۱۵ خرداد تا آخر تیر(۴۰ روز)با نظم و شدت فوق‌العاده می وزد. وزش ناگهانی و شدید باد شمال، همیشه برای قایق‌های کوچک ماهیگیری خطرناک است. وجود بادهای شمالی در آبادان، رطوبت وسط روز را کاهش داده و گرما را قابل تحمل می‌کند. باد شمال کلاً ۹ ماه در آبادان می وزد.

باد شرجی از جنوب غربی می‌وزد و با عبور از خلیج فارس مرطوب شده و با توجه به بالا بودن درجه حرارت هوا تا حدود زیادی سنگین می شود و نفس کشیدن را به خصوص برای کسانی که مشکلات تنفسی دارند دشوار می کند. این باد بسیار نامطلوب است و سبب تغییرات کلی در آب و هوای آبادان می شود. این تغییرات آب و هوایی جزیزه‌ی آبادان و حوالی آن را به شدت تحت تأثیر قرار می دهد. این باد از زمستان تا اواسط بهار در آبادان می‌وزد، اما معمولاً در اوایل تابستان هم احساس می شود. چون معمولاً مرطوب و گاهی توأم با ابر و مه است سبب بارندگی می شود.

نوع سوم بادهای آبادان «باد سموم»‌یا «سام» است که از عربستان می وزد و همیشه خاک و شن همراه دارد. این باد بسیار خشک، گرم و سوزنده است. وزش آن به هنگام تابش آفتاب مخصوصاً در میانه‌ی رود شخص را مسموم می کند. حمزه اصفهانی مؤلف کتاب«سنی الملوک الارض و الانبیاء» درباره‌ی این باد و گذر آن در آبادان می ‌نویسد:

«در سال ۲۳۴ هجری قمری باد سموم شدیدی وزید که مردم مانند آن ندیده بودند. مدت آن زیاد از ۵۰ روز بود. آغازش از سوم حزیران و انجامش آخر تموز، این باد کوفه، بغداد و واسط را فرا گرفت و به عبادان رسید و از اواسط به اهواز رفت و همگی رهگذران و کاروان‌ها را بکشت و چون به همدان رسید، مزارع را بسوخت و در صحرای سنجار موصل هر بشر و شجر و دابه را هلاک کرد و بازارهای موصل چند روز تعطیل شد و راه دهات از شهر منقطع گردید.»

این گونه بادها هر چند سالی یکبار در آبادان می‌وزد و آسمان روز را به مثابه شب کاملا تیره و تاریک می‌کند. البته همه ساله نوع ملایم‌تر آن می‌وزد که با خاک و گرد و غبار توأم است و تا حدودی شرایط عادی زندگی را دچار اخلال می‌کند.

 رطوبت

آبادان به طور کلی یک منطقه‌‌ی رطوبتی است. این رطوبت در بهار و تابستان کمتر از پائیز و زمستان است. رطوبت در زمستان حداکثر به ۸۹ درصد می رسد اما از آبادان رطوبت۱۰۰ درصد هم گزارش شده است. رطوبت نسبی آبادان در ماه‌های تیر و مرداد ۵۰ تا۶۰ درصد است و در ماههای دی و بهمن به ۷۰ تا۸۰ درصد هم می رسد. با توجه به ارقام جدول در هر صورت آبادان یک شهر با میزان بالای رطوبت است .

رطوبت نسبی در آبادان در میانه‌ی روز کاهش می یابد و در مواقعی که باد از جنوب جریان دارد رطوبت به سرعت بالا می‌رود. رطوبت نسبی آبادان درساعت ۳۰/۶ صبح ۶۴ درصد است، ولی همین رطوبت نسبی در ساعت ۳۰/۱۲ به ۳۲ درصد کاهش می‌یابد. کاهش مزبور به علت وزش بادهای شمالی است که رطوبت وسط روز را تقلیل می دهد، ولی به طور کلی توأم شدن حداکثر درجه‌ی حرارت(۵۰ درجه سانتی‌گراد)با رطوبت نسبی بیش از ۵۰ درصد در آبادان، به طور محسوسی غیرقابل تحمل است.

 بارندگی

آبادان از مناطق کم بارش کشور است که عمده‌ی همین بارندگی هم به رگبارهای زودگذر باران اختصاص دارد. بعضی مواقع این باران توأم با تگرگ است. میزان بارندگی آبادان در طول ده سال آمارگیری حدفاصل سالهای ۱۳۴۳ تا۱۳۵۳ بین ۶/۵۴ تا ۷/۳۵۳ میلی متر در نوسان بوده است. (جدول ۵-۲)متوسط بارندگی سالانه ۳/۱۴۶ میلیمتر گزارش شده است. گزارش دیگر این میزان بارندگی را در سال‌های ۱۳۵۵ تا ۱۳۵۷ به طور متوسط بین ۲۰۰ تا۲۵۰ میلی‌متر نشان داده است .

باران‌های موسمی و گاه بسیار شدید، از آذر تا اردیبهشت برخی مواقع موجب جاری شدن سیل در سطح خیابان‌ها می شود. اهمیت این بارندگی‌ها در کشاورزی منطقه حیاتی است. اوج بارندگی آبادان در ماه‌های آبان، آذر و دی است در ماه‌های بهمن، اسفند و فروردین باران نسبتاً مناسبی می آید اما شدید نیست و صرفاً در تغییرات جوی مؤثر است. معمولاً در‌ آبادان در ماه‌های خرداد، تیر و مرداد بارندگی وجود ندارد در اردیبهشت و شهریور برخی از سال‌ها بارندگی بسیار خفیف گزارش شده است .

|+| نوشته شده توسط آقا محسن در 2008/6/8  |
 فرهنگ اصطلاحات آبادان(قسمت پاياني)
جالي جالي بستم = نام بازي
چپه = كنايه از اينكه كسي را له و لورده كردن
چار ميخه = كنايه از اينكه دست و پاي كسي را بستن .
چرخك = قرقره
چپكي = بيراهه
چك و چول = كثيف
چارلي بازي = دلقك بازي
چالو = روشن
چمري = ابتداي خارك كه كوچك و كمي سبز رنگ و نرم
چيتي = كوپن نفت كه به كارگرهاي شركت نفت ميداند
چهار گران = زمين بازي
چراغ ليت = چراغ دستي
چپك = دست زدن
چش بندو = نام بازي بچه ها(قایم باشک)
حبانه = ظرف سفالي براي آبخوردن ( كلمن )
حل حله گرگه چنبري = بازي دخترانه
حشو = سبزي ماهي با كليه ملخفاتش
خراطي = نوعي خوردني زردرنگ كه از درخت خرما درست مي كردند
خاكسون = قبرستان
خسرو چينوي = فردی که قیافه ای شبیه به چینی ها داشته!
خنجر بالي = آب نباتي كه بشكل خنجردرست ميكردن
خاك مكينه = خاكي كه از آن براي پاك كردن ظروف استفاده ميكردند مثل تايد يا مايع ظرفشويي
خرما چپون = كنايه از فشرده
خدا رو کولت: اصطلاحی است با معانی بسیار از جمله: دمت گرمه، خدا خیرت بده، کارت درسته و ... . بستگی به لحن و مکان گفتن جمله داره!
درام = بشكه
ديري فارم = نام باغ گاو داري شركت نفت نزديك جزيره مينو
ديري = رتب خشك شده
دال عدس = نوعي غذا
دي گل = چاپلوس
رون شوز(ربن شوز) = پوتين
رشاد = شاهي ( سبزي)
رجستر (لجستر ) = شماره كارمندي
رشن = جايي كه كارگرهاي شركت نفت ميرفتن خواربار ميگرفتن
سيب گلابي = مايعيي شيريني مخلوط (جوهر و شكر و آب جوش ميدادند برنگ قرمز) بعد يك چوب فرو ميكردن تو سيب و سيب گلاب را در اين مايع آغشته ميكردن تا رنگ بگيره مثل آب نبات بشه
سيكل = دوچرخه
سنتراستور = فروشگاه مركزي كه تمام اجناس فروشگاههاي شركت نفت در آن نگهداري ميشد
سر تا سر = یک نوع شیرینی که بصورت مارپیچ در سینی ریخته میشده و هر کس با 2 ریال تا آنجایی که میتونسته و شیرینی تکه نمیشده میتونسته شیرینی برداره.
سي ده (see the) = مستقيم
سي برنج = نام يكي از قسمتهاي پالايشگاه
سبخي = جايي كه تمام وسايل از رده خارج را در آن نگه داري ميكردند و همچنین به معنای جای بیابان مانند.
سپرتاس = ظرفي سه تكيه كه بوسيله يك دسته به هم وصل ميشد (ناهار بري)
شيرشكر = شيرعسلي
شكر چيان = جايي كه بستني سنتي درست ميكرد اصطلاح امروزه تريا
صبور (soboor)= ماهي كه در تنور ميذارن
طياره = بادكنك ( با كاغذ و سريشم ) و همچنین هواپیما
عصوم = كفگير
فيت = سايز
قماره(Ghomare) = دكه
كرات(korrat) = تره ( سبزي)
كواتر شد = يعني استراحت پزشكي
كانتين = رستوران پالايشگاه
كركاب = صندل زنانه (كه از چوب و دو بند چرمي ساخته مي شد)
گردو شكستم = بازي دخترانه
گيلاس = ليوان آبخور
گاري = وسيله بازي كه با تخته و بربرنگ درست ميكردند بازي تابستانه بوده
گاو –گوساله – فنگل – پنير = بازي با كشيدن يك مربع وچهار گوش آن سنگ ميگذاشتند
گران شاپوري = استوديو
گريپ پاژ = يعني پيچوندش
گلوپ = باشگاه
لمر = شن
منهول(men hol) = فاضل آب
ماه عسل = مخلوط خرما و شيره و كنجد
محمد بستني = اسم یک بستني فروش دوره گرد
ممدشیطون=اسم پلیسی با سبیلهای تاب داده بزرگ در آبادان قدیم
مانكور= لاك
متروپل = نام سينما
ميلك بار = نام تريا در الفي بريم
نيم دري = پنجره
نقل پيرزن = ذرت بو داده
ني همبون(نی انبان) = ساز محلي ( بندري)
نخلك = نام یک باشگاه
نايت كلاب = نام یک باشگاه
واير = كابل برق
وارد ماستر = مسئول بخش بيمارستان
هوك = تكه اي كه از آهن بشكل نعل بود و در حلقه در براي قفل كردن استفاده ميشد
هوبيو = بازي پسرها درتابستان با يك تكه چوب كوچك و يك تكه چوب بزرگ بود و گفتن كلمه
هي دو = تاب بازی کردن
هاستل (hostel) = مهمانسرا
هزاريا = نام محله شركتي كارگري
هلنديا = نام محله شركتي كارگري
هفيز = دفتر يا آفيس
هفت حوض = نام محله اي در احمد آباد خيابان شير و خورشيد
يك دو يك دو ترمز = نام بازي دخترانه ۳
|+| نوشته شده توسط آقا محسن در 2008/6/4  |
 شعري زيبا در مورد آبادان
یکی بود یکی نبود - زیر گنبد کبود - آبادان نمونه بود
آبادان گرمای سخت - آبادان صنعت نفت
آبادان رفاهی داشت - آبادان صفایی داشت - آبادان بریمی داشت - آبادان بوارده داشت - آدمای مهربون - آدمای ساده داشت
تو لین یک زنای چادر به سر - گپ میزدن عین روزای سیزده به در
نون وایی ها تنور تنور - بوی خوش ماهی سبور
تو لین ده از هر خونه یه بچه ای سر میکشید
آخ که دلش واسه گل گوچولو پر میکشید
یادش بخیر احمد آباد - یادش بخیر جمشید آباد
نمیدونم نمیدونم دوباره صبح زود -  بازم فیدوس شرکت میزنه
بازم دوباره کارگرا مهندسا میرن ریفانری
نمیدونم نمیدونم دوباره شهر من -
 شهر قشنگ من که مهره ها و پیچ آن به دست من - به دست تو - به دست او -ساخته شده - بسته شده
بار دگر زنده میشه ؟
|+| نوشته شده توسط آقا محسن در 2008/6/4  |
 دنيا آبادان كا!!!!!!
|+| نوشته شده توسط آقا محسن در 2008/6/4  |
 فرهنگ اصطلاحات آبادان (قسمت 2)
سنج و دمام: موسیقی محلی آبادان و بوشهر که بیشتر در عزاداریها نواخته میشود. 
سوگ العریان: (بازار لخت) نام قدیم بازار ایستگاه 7 بهار. ظاهرا بدلیل ساده بودن به این اسم معروف بوده.
سيجاره: سيگار با تلفظ عربی!
سیکلین: [sik(h)-Lane] (محله سیکها) نام محلی در آبادان که سابقا در آن هندیها زندگی میکرده اند. سابقا در این محل معابد سیکها وجود داشته.
شطیط: (shoteit) از روستاهای عرب نشین آبادان.
عبادان: رسم الخط رسمی نگارش کلمه آبادان تا انتهای دوره قاجار.
فیدوس: نام آژیری که سابقا برای بیدار کردن و آماده به کار شده مردم توسط پالایشگاه نواخته میشده و صدای آن در کل شهر شنیده میشده.
فیه: (fai'ie) محله ای در آبادان بعد از ایستگاه ۱۲ بهار. امروزه بعلت وجود دانشگاه آزاد و دبیرستان تیزهوشان از مراکز علمی به حساب میاد!
قلیه ماهی: نوعی خورش که با ماهی و تمر هندی و فلفل فراوان تهیه میشود.
قولو: از کلمه و اسم غلام گرفته شده. امروزه به آدمی که ادعای داش مشتی بودن و لات جوانمرد! بودن داره گفته ميشه.
کا: مخفف کاکا يا همان برادر خودمون.
کفیشه: (kofeishe)از کافی شاپ گرفته شده. نام محلی در آبادان که پاتوق کارگران شرکت نفت و محل تفریح آنان بوده.
کواتر شلی: (kuater sholi) خانه های خشتی و گلی. نام محله ای در قدیم متعلق به کارگران شرکت نفت.
گرید: امتیاز. ترفیع اداری در شرکت نفت.
گیت: دروازه بویژه، دروازه های پالایشگاه.
گیس: (gase)گاز
طیب : نام میدانی در آبادان. از اسم حاج طیب گرفته شده که ظاهرا در ایام ملی شدن نفت از بزن بهادرهای آبادان بوده!
لامسی: (lamsi) نام محله ای در آبادان نزدیک درمانگاه اقبال.
لب لبو: برخلاف ظاهرش این هم یکی دیگر از اسامی نخود گرمک است.
لین: (lein) از همان Lane انگلیسی به معنای کوی و کوچه گرفته شده. خیابانهای احمدآباد را با کلمه لین میشناسند شمامل لین یک تا پانزده.
مصطفی ریش: از بزن بهادرها و لوطیهای قدیم آبادان. وی هنوز زنده و در آبادان ساکن است.
منیوحی(manioohi): نام یکی از روستاههای عرب نشین آبادان.
ولک: (volek) به معنای پسر بچه. از اصطلاحات رايج بين آبادانيها
آمو (عامو) = عمو
ارسي (Orsi)= كفش
اروسیه (عروسیه)= اسم محلی در آبادان. سابقا در این محل کمپA روسیه وجود داشته (در زمان جنگ جهانی دوم) و به تدریج به این صورت درآمده.
اسپكتور = سرشيفت حراست كه با موتورسيكلت سه چرخه گشت ميزد
اسبيتال = بيمارستان شركت نفت
اشكل كيلي = بازي پسرانه
او داغك = اشكنه
اوستور = فروشگاه
ايزگاه = ايستگاه
بتل(Botol) = حشره سیاهرنگ و دارای قابلیت پرواز است که اسم فارسی آن سرگین غلطان یا بوم غلطون است.
بشوش(Bashoosh) = اردك
بش موش(Besh moosh) = شيريني گرد و رنگي عربی
بلکم(Bolkom) = آدم وراج و پررو
بلم(Balam) = قايق
بنج(Benj) = تانكي
بنگله(Bangele) = منازه بريم
بوكسري = مدل مو براي آقايان
بوچ = چوب پنبه برنگ كرم كه بعنوان سر شيشه استفاده ميشد.
بوشش كن = در اصطلاح رانندگي رانده هاي شركت نفت ميگفتن بوشش كن (دنده آزاد كن )
بهلرسوت(Behlar soot) = لباس كار ظاهرا از کلمه Boiler Suit گرفته شده.
بيش لمبو (Bish lambo)= يه نوع جانور مثل ماهي ريز كه در جوي بود.
بيريك = ترمز
بي اس لمبر = شماره كارگري
پلاس = انبر دست (گاز انبر)
پليت باز = بازي با سر نوشابه و سنگ
پريمس (پريموس) = وسيله اي كه براي پخت غذا استفاده ميشد ( گاز پيك نيكي )
پایدان = ركاب دو چرخه چرخ
پمپوس يا پمپوز = پمپ استيشن
پليت =فلز یا قطعات فلزی
پاسورك = بادام
پاكريا = نام استخر كارمندي تانكي دو
پين = سوزن ته گرد
پيپ = شيلنگ آب
تماته = گوجه
تكنيكال = دانشكده نفت
ترنينگ = كارآموزي
تيمپو = ضرب موسيقی
تكه بازي = نام بازي بود كه دخترها بازي ميكردن ( لي لي )
جفت كردن = يعني طرف از ترس جا زد
جاشو = كارگر كشتي (ملوان)
جام = شيشه
جسر = پل بهمنشير
جورج يوناني = نام عكاسي كه ارمني بود
جالي = فنس
|+| نوشته شده توسط آقا محسن در 2008/6/4  |
 فرهنگ اصطلاحات آباداني(قسمت 1)
آب جوجه: نام دیگر نخودگرمک! از غذاهای مورد علاقه آبادانیها در ایام سرما.
 

اروندکنار: از شهرهای تابعه آبادان. دقیقا در دهانه اروند رود و در محل ورود اروند به خلیج فارس واقع شده.
اسکرو: (screwdriver) پیچ گوشتی!
 
 
الفی: نام قدیم میدان فرهنگ، البته هنوز به همین اسم مطرح است. فلکه ابتدای بریم.
 

انکس: نام قدیم فرهنگسرای نفت واقع در فلکه الفی، اولین ساختمان خاور میانه که مجهز به دستگاههای تهویه مطبوع بود. هنوز در بین مردم به اسم انکس مشهور است.
 

اوپاتان (o-pat-an): اولین نام آبادان در عهد باستان.به معنای جایی که در ان از آب پایداری میکنند.
 
 
بریم: از محله های متعلق به شرکت نفت، در معنی اسم آن دوقول وجود دارد:1- از اسم خرمای بریم گرفته شده که در قدیم در این محل نخلستانهای وسیعش وجود داشته و 2- نام فردی ملقب به ابو ابراهیم بوده که در این محل با قبیله اش زندگی میکرده و بعدها بصورت بریم درآمده.
 
 
بمبو: (bambo) شیرآب، کلمه ايست که از Pump House انگليسی گرفته شده.
 

بوارده: از محله های متعلق به شرکت نفت. شامل بوارده شمالی و جنوبی. مشهور است که از کلمه ابوورده (پدر گل سرخ) که نام شیخی بوده که با قبیله اش در آن محل زندگی میکرده گرفته شده است.
 
 
بهمنشیر: نام رودخانه ای و نام محله ای درآبادان که شامل تانکی یک و تانکی دو میشود.
 

بوی روم: (اتاق پسر) بخشی از منازل شرکتی که معمولا شامل یک اتاق با سرویسهای بهداشتی مختصر و آشپزخانه است. در زمان انگلیسسها این اتاقها متعلق به مستخدمین هندی آنها بوده که توسط انگلیسیها بوی نامیده می شده اند.
 

پاس: مجوز ورود به پالایشگاه یا باشگاههای ان. در قدیم برای ورود به سرویسهای نقلیه هم بکار برده میشده.
 

پاکوره: نوعی غذای آبادانی هندی الاصلو در نتیجه تند!
تانک فارم: (مزرعه مخازن) منطقه ای نزدیک کوی ذوالفقاری که مجموعه بسیار بزرگی از مخازن نفتی است و بعد از جنگ از آن استفاده خاصی نمیشود.
 
 
تانکی ابوالحسن: نام محلی ومیدانی در آبادان. اسم ابولحسن را نمیدانم به چه علت بر رویش گذاشته اند و اینکه این ابوالحسن کی بوده.
 

تيسه: (teise) يك كلمه با معانی بسيار! در قديم به گشتن كودكان در جويها برای يافتن اشيای بی ارزش می‌گفته‌اند و امروزه به ناخنك زدن و بلند كردن اشيا بصورت نيمه شوخی نيمه جدي!
 
 
جالی:(jail) توری فلزی برای محافظت دیوارها و همچنین پوشاندن پنجره ها.
 

جزیره الخضر: نام آبادان در نوشته های دوره اسلامی.
 

دریاقلی: پیرمرد آهن فروشی که در انتهای کوی ذوالفقاری زندگی میکرد و با فداکاریش باعث شد که آبادان به دست عراقیها سقوط نکند.
 

دیری: خرمای خشک.
 

رامسید(ramseid): حرکت کردن وسیله نقلیه درجهت خلاف مسیر قانونیwrong-side))
 

رنگینک: نوعی شیرینی که با خرما و آرد و روغن و ... درست میشود.
 

سده:(sadde) نام محله ای در آبادان.
 

سلج:(selej) از روستاهای چسبیده به آبادان که الان جزئی از شهر به حساب میاد و پشت رودخانه بهمنشیر واقع شده. شامل سلج شرقی و غربی. اسم سلج میتونه از Sludge به معنی گل و لای گرفته شده باشه.
 

سلويج: (salvij) ،به معنای انبار وسايل اسقاطی و غيرقابل مصرف. از کلمه Salvage به همين معنی مشتق شده.
 

سمبوسه: (samboose) نام غذایی آبادانی معمولا مثلثی شکل! شمل مخلفاتی مانند سیب زمینی و سبزیهای معطر و ... پیچانده شده در درون نان نازک و سرخ شده درون روغن.
|+| نوشته شده توسط آقا محسن در 2008/6/4  |
 
 
 
بالا